شبکه افق - 18 مرداد 1403

امام باقر ع و تفکیک "شیعه" از "شیعه‌نما"

(میلاد امام محمد باقر ع به روایتی)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

حضرت امام محمدبن‌علی امام باقر(ع) در دوره پایانی رژیم جلاد بنی‌امیه، شرایط بسیار سختی را شاهد بودند و در بیشترین فشارهای سیاسی و حاکمیتی عملاً رهبری علمی، معنوی و سیاسی پیروان اهل بیت(ع) و عدالتخواهان و انقلابیون را با پیچیدگی و دقت تمام به سرانجام‌های بزرگی رساندند. تلاش‌ها و مجاهدت‌های امام باقر(ع) و علوی‌ها نقش بسیار اساسی در سقوط رژیم و براندازی حکومت بنی‌امیه داشت. من به چند بُعد از ابعاد شخصیتی و تعالیم و آموزه‌های امام باقر(ع) اشاره می‌کنم که ما یک مقداری شاخص‌های حیات فردی و اجتماعی دست‌مان بیاید و بدانیم که در چنین ایامی، ایام شهادت این بزرگان برای چه کسانی به عزا می‌نشینیم و در ایام میلادشان برای چه کسانی جشن می‌گیریم، شیرینی می‌خوریم و به زیارت چه کسانی می‌رویم.

اولین نکته که به آن اشاره می‌کنم که توجه ما را هم امروز به شدت و دقت می‌طلبد اهمیت دادن به رسانه و هنر در خدمت توحید و عدالت، در خدمت ظلم‌ستیزی است. یکی از سیره‌های هم تربیتی و هم مبارزاتی اهل بیت(ع) از جمله امام باقر(ع) حمایت و تشویق جدی از هنرمندان و شاعران و سخنورانی بود که با افکار عمومی و قضاوت‌های عامه مردم سر و کار داشتند با عوام و خواص و سخنان و کلمات‌شان اثرگذار بود به شدت اهتمام به احترام قائل بودند برای شخصیت‌هایی که با زبان و قلم علیه ظلم و بی‌عدالتی و علیه دستگاه بنی‌امیه باز می‌کردند.

یک نمونه جناب جابربن‌یزید از یاران امام(ع) نقل می‌کند. حالا آن روز یک حدیثی را یکی از دوستان مطرح کرد و گفت چطور شیعیان امام(ع) مثلاً ‌یکی از ائمه اسمش یزید است؟ این دوستان راجع به اسم‌گذاری توجه کنند این دوستان فکر می‌کنند اسم هرکس یزید است اقتضاء کرده به آن یزید ملعون! حتی آن‌هایی که قبل از آن یزید اسم‌شان یزید بوده باید بگوییم این‌ها تابع آن بودند! یزید و معاویه و اسم‌های مختلف دیگری، اسم‌هایی بین مردم بود و بسا کسانی که توجه به صاحب آن اسمی که الآن پیش ما مشهور بوده نداشتند نامی از نام‌ها بوده است مثل این که کسی فکر کند چون اسم شاه محمدرضا بوده هرکسی اسم بچه‌اش را محمدرضا گذاشته منظورش شاه بوده است. اسم‌گذاریها و نام‌های بعضی از خلفا روی فرزندان اهل بیت است که بعضی‌ها این‌ها را تکذیب کردند و گفتند نبودند بعضی‌ها گفتند این حدیث که اسم او فلان بوده درست نیست بعضی گفته‌اند که از سر اضطرار و تقیه و تاکتیک سیاسی این اسم‌ها را گذاشتند. نه هیچ کدام. این‌ها اسم‌هایی از اسامی بوده است کسی اگر هم‌اسم این‌ها بود معنی‌اش این نیست که چون یزید است این اسمش را یزید گذاشته است. این را از این جهت عرض کردم که این نام جابربن‌یزید که یکی از دوستان گفت چرا اسم پدر این یزید بوده از شیعیان اهل بیت(ع) بوده، این یزید ربطی به آن یزید ندارد و سایرین و بعضی از مشاهیر که شیعه با این مشکل دارد ولی خب نام آن‌ها را نگذاشتند بلکه هم‌نام با آن‌هاست چون آن‌ها این نام را داشتند این نام را روی بچه‌هایشان نگذاشتند اسمی از اسم‌ها بوده که رایج بوده است.

جابربن‌یزید می‌گوید من یک وقتی خیلی مشکل مادی داشتم خدمت امام باقر(ع) رفتم و خب می‌دانستم ایشان دائم به همه کمک می‌کنند هم کشاورزی و تولید ثروت دارند و هم به همه در جهت رفع فقر، آزادسازی بردگان، تربیت آن‌ها و آزاد کردن‌شان به همه کمک می‌کنند. من خدمت ایشان آمدم و گفتم اگر امکانش هست یک مبلغی به من لطف کنید که من یک مشکلی دارم برطرف کنم. امام(ع) فرمودند آن که الآن بتوانم به شما چیزی بدهم الآن متأسفانه ندارم باشد بعد! همان روز هم کمیت آمد. کمیت اسدی از شاعران مکتب اهل بیت(ع) بود شاعر علوی و انقلابی که از کلمه آگاهی ساخت و سلاحی برای بیداری جامعه علیه دستگاه اموی ساخت و شعرهایی که معارف اهل بیت(ع) و معارف اسلام را نشر می‌داد. یک شاعر مورد تأیید و تشویق ائمه(ع) بود. امام اباقر(ع) وقتی که ایشان آمد گفت آقا یک شعر جدید گفتم خواستم شما بشنوید و نظر بدهید امام گفت بگویید. قصیده‌ای داشت و قصیده‌اش را خواند. امام باقر(ع) به خادم‌شان فرمودند که بروید آن اتاق و یک کیسه سکه هست بیاورید. می‌گوید آوردند- طبق نقلی که این‌جا هست – می‌گوید ده هزار درهم، ده هزار سکه نقره در آن کیسه بود که امام باقر(ع) آن را به عنوان صله و تشویق به کمیت دادند. یک قصیده دیگر خواند امام باز یک مبلغ دیگری به عنوان هدیه به ایشان دادند و بار سوم که قصیده‌ای خواند و دادند ایشان به امام(ع) گفتند من وقتی شعر جدید می‌خوانم معنی‌اش این نیست که به من لطف کنید من اصلاً برای پول شعر نگفتم و نیامدم من محضر شما آمدم این شعرها را بخوانم که اگر نظر و فرمایشی دارید بگویید و من با اجازه شما این دو – سه کیسه پول و تشویق و صله و جایزه‌ای که دادید من می‌بوسم ولی با کمال احترام اگر اجازه بدهید نمی‌پذیرم و برمی‌گردانم من این شعرها را برای عقیده خودم و دل خودم و برای دفاع از حق سرودم. او اصرار کرد که اگر اجازه بدهید من این پول‌ها را برندارم چون بطور کلی انگیزه‌ام چیز دیگری است. خب این پول‌ها را پس داد و برگرداند. جابر می‌گوید من از این جهت خوشحال شدم که اصلاً برای امام مهم نیست که یک آدم هنرمند و یک آدم قوی رسانه‌ای که می‌تواند این حقایق را در سطح جامعه به زیبایی نشر بدهد و گسترش بدهد این‌قدر مورد توجه و احترام امام(ع) هستند و این‌قدر ایشان به این مسئله فرهنگ‌سازی و تربیت و مدیریت افکار عمومی و افشای حقایق، مبارزه با انحرافات فرهنگی و فکری این‌قدر حساس هستند و احترام قائل هستند و خیلی راحت برای سه‌تا قصیده، سه کیسه پول یعنی چند ده هزار سکه به او دادند اما یک خلَجانی هم توی دلم بود که من قبلش از ایشان کمک خواستم و ایشان گفت نیست و برای این کار ندارم! ولی این‌قدر پول به این شاعر انقلابی (کمیت) داد او پول‌ها را قبول نکرد ولی چرا این‌طور بود؟ در دلم یک احساسی پیش آمد و بدون این که سؤالی بکنم و یک استیضاحی بکنم امام(ع) فرمودند یک نکته مسئله اهمیت این کار که اگر در مسائل فکری و فرهنگی برای دفاع از حقیقت و مبارزه با باطل خرج کنیم این‌قدر ارزش دارد که می‌ارزد حتی شما گرسنه هم بمانید ولی این پرچم حق بالا بماند یعنی فعالیت فرهنگی و رسانه‌ای و فکری این‌قدر اهمیت بالا و زیادی دارد.

یک نکته دیگری در ذیل این حدیث است که به کرامات امام باقر(ع) برمی‌گردد که چون همه استعداد فهم این مسئله یا ظرفیت باور کردن این‌ها را ندارند یک مقدماتی را باید بدانند تا این چیزها را باور بکنند در ذیل همین حدیث است که من آن‌جا را معترض نمی‌شوم و نمی‌گویم. او را باید به اهلش گفت کسانی که بعضی از مقدمات را می‌دانند و می‌بینند و احتیاجی به توضیحاتی دارند که حالا اجمال آن این است که او می‌گوید شما فرمودید پولی نیست این پول بود ولی باز که برگرداند ایشان برود توی آن اتاق ببینید آن پول آن‌جا هست یا نیست و می‌گوید برگردم و دیدم نبود. که حالا این یک توضیحی دارد که خیلی این را باز نمی‌کنم. بیشتر الآن من در ذیل این حدیث باز به آن نکته اول توجه داشتم که از نظر امام باقر(ع) این‌قدر مسئله هنر، ادبیات، رسانه، کلمه و مدیریت افکار عمومی، فرهنگ‌سازی و هنر این‌قدر مهم است و هرچه بیشتر افراد خاص به آن توجه کنید، چون آن‌هایی که تأثیرگذاری روی افکار عمومی دارند تعدادشان زیاد نیست در هر رشته‌ای تعداد کمی هستند ارزش آن‌ها به لحاظ کار فرهنگی مساوی با بقیه نیست برای این که اثر کارشان با بقیه مساوی نیست و لذا یک توجه ویژه به این قشر از نخبگان به شرط این که جزء مشاهیر اثرگذار و مثبت‌اندیش باشند نه مشاهیر یا سلبریتی‌هایی که نه فکر درستی، نه عقایدی، نه اخلاقی، نه هدف درستی و بیشتر دنبال منافع خودشان هستند هرکس بیشتر به آن‌ها پول بدهند به نفع او بیشتر حرف می‌زنند و شعر می‌گویند و فیلم می‌سازند! و منافع خودشان را بر همه حقوق ملت ترجیح می‌دهند و واقعاً به چیز خاصی هم معتقد نیستند که بخواهند پای آن هزینه‌ای بگذارند. این درس اول. توجه و اهتمام خاص به هنر، فرهنگ و رسانه.

درس دوم از امام باقر(ع) توجه به حقیقت مذهب و باطن اسلام و مبارزه با ظاهرگرایی و ظاهربسندگی است. جناب ابوبصیر از شاگردان امام باقر(ع) است و انسان دانشمند و ملایی است. مورد احترام است. باسواد است. و در عین حال نابینا یا کم‌بینا بود و می‌گوید یک حج من در خدمت استاد امام باقر(ع) با هم از مدینه به مکه برای حج مشرف شدیم. در صحرای عرفات شبیه همین روزهایی که همین ایام است که حجاج همه جمع بودند و در دشت عرفات صدای گریه و ناله می‌آمد من تحت تأثیر این صداهای العفو و استغفار و گریه‌های مردم قرار گرفتم و خدمت امام باقر(ع) عرض کردم که آقا، اسلام که این همه با آن مبارزه شد و با وجودی که حکومت هم در اختیار افراد فاسد و مسلمان‌نما قرار گرفته ولی الحمدلله مذهب، دین و ایمان مردم چقدر قوی است. «ما اکثر الحجیج و اعظم الضجیج» چقدر حاجی زیاد است؟ تمام این دشت عرفات حاجی است و چقدر ناله می‌زنند، امام باقر(ع) سکوتی کردند و به من فرمودند که «بل ما اکثر الضجیح و اقل الحجیح». نه، بلکه چقدر سروصدا زیاد است و حاجی کم است. من پرسیدم برایم سؤال پیش آمد در ذهنم آمد که چطور؟ بالاخره این همه آدم مسلمان هست آیا این سروصداها و ناله‌ها معنی‌اش این نیست که همه این‌ها آدم‌های مؤمن و پاک و مؤمن و صادق و باتقوا هستند؟ من سؤال نکرده، امام صادق(ع) به من فرمودند که می‌خواهی با چشم خودت ببینی آنچه که من گفتم و تو شنیدی حالا این شنیده را ببینی؟ گفتم بله. امام صادق(ع) دستشان را بر صورت و چهره و چشمان من کشیدند و یک ذکر و دعایی زیر لب خواندند و بعد من چشمانم را باز کردم دیدم پر از میمون و خوک است و بین این‌ها باید بگردم انسان و آدم‌های صادق و مؤمن و پاک پیدا کنم که مثل ستاره بین این همه حیوانات می‌درخشند. خب البته ما که جزو همان حیوانات ما را حساب کنند ما قبول داریم ولی توجه کنید این حدیث امام باقر(ع) چه معانی ضمنی و التزامی دارد و بلکه چه معانی صریحی دارد یکی از معانی آن این است که این که ما در شهرها و خانواده‌هایمان و بازار و زندگی هرطور دل‌مان می‌خواهد داریم عمل می‌کنیم و نه به حق کار داریم و نه به حقوق دیگران، و فکر می‌کنیم که با چند مناسک و مراسم مذهبی یک حج و زیارتی مسائل درست می‌شود و ما دیگر انسان شدیم! خب امام باقر(ع) می‌فرمایند نه این‌طور نیست آن لحظه زیارت و حج و آن لحظه‌ای که مذهبی می‌شوید جدا از آن همه لحظاتی که دارید زندگی می‌کنید نیست این‌طوری نیست که ما در شهرهایمان خوک و میمون باشیم آن‌جا که می‌رویم یک مرتبه انسان بشویم! البته همان خوک و میمون و انسان نماها هم مورد رحمت خدا هستند و انشاءالله هستیم ولی این حدیث امام باقر(ع) معنی‌اش این است که فکر نکنید با مذهبی بازی و مذهبی‌نمایی و چهارتا مراسم مذهبی مشکل شما حل می‌شود. در طول سال باید انسان باشیم آن وقت در عرفات هم انسان دیده خواهیم شد و این خیلی حدیث عجیبی است شبیه این را هم از امام صادق(ع) و یکی از اصحاب‌شان نقل شده است و شاید هم این دوتا یک جا بوده و احتمال هم هست که امام صادق(ع) فرزند امام باقر(ع) کودک و نوجوانی بودند و در آن حج با ایشان بوده باشند.

نکته دیگر، از این حدیث استفاده می‌شود که هدف اصلی احکام اسلام و عبادات اسلام، تبدیل خوک به انسان است. یعنی با سبک زندگی خوکی و میمونی ما نمی‌توانیم مثل میمون و خوک زندگی کنیم ولی مثل انسان محشور بشویم. هدف اصلی دین و فلسفه دین هم این‌جا روشن می‌شود.

و سوم این که اکتفاء به مناسک و مراسم نباید کرد این‌ها مهم است باید احیاء شود و زنده شود آن‌هایی که اهل شعائر هستند از آن‌هایی که اهل شعائر نیستند حتماً بهترند اما فکر نکنیم که اگر هر سال حج یا زیارت کربلا و به زیارت امام رضا(ع) برویم مسئله اصلی این‌هاست و حل می‌شود. مسئله اصلی همین است که امام باقر(ع) فرمودند که بسا ممکن است به صحرای عرفات بیایید گریه هم بکنید اما پشت این ظاهر روح خوک یا میمون هست برای این که سبک زندگی‌مان را که پشت سر گذاشتیم از ما جدا نیست کارهایی که در خانواده با همسر و فرزندان‌مان می‌کنیم با همسایه‌ها و همکاران می‌کنیم کارهایی که با مشتری، مالک و مستأجر، فروشنده و مشتری، کارگر و کارآفرین یا کارفرما، این روابطی که ما با هم داریم در این مناسبات واقعی زندگی است که ما یا خوک و میمون هستیم یا انسان هستیم! لحظات مذهبی و لحظات غیر مذهبی را ما نداریم که بگوییم این‌ها از هم تفکیک بشود. آنجا مثل کفار زندگی می‌کنیم و این‌جا در مناسک و مراسم مذهبی می‌شویم! این هم تعبیر بسیار مهمی است تمام این‌هایی که تبلیغات دینی و مذهبی می‌کنند و این‌هایی که در فرهنگ‌سازی یک تعریفی از معنویت، اخلاق ارائه می‌شود و می‌کنیم در نظام آموزش و پرورش و رسانه‌ها، به این قضیه توجه داشته باشیم که این در ایام عزا و میلاد اولیاء خدا فقط روی مناسک زوم می‌کنیم حرم و گنبد و سنگ و کاشی و گریه و جمله‌های احساسی و شاعرانه حرف زدن خیال می‌کنیم این‌ها مذهبی بودن است! توجه بکنید که ممکن است تمام این ظواهر مذهبی را رعایت بکنید حتی بلند بلند در صحرای عرفات گریه هم بکنیم و در عین حال ما خوک باشیم. این توجه بشود که این ظواهر و مناسک مذهبی وسیله است وسیله لازمی هم هست هدف آن انسان شدن است که در سبک زندگی خودش را نشان می‌دهد. نکته سوم در روایت امام باقر(ع) نگاه‌شان به همه موجودات عالم به عنوان موجودات زنده و واجد شعور و در حال و در کار نیایش خداوند است. حالا یک نمونه آن را عرض کنم که امام باقر(ع) فرمودند شما به این در و دیوار و درخت و آب، به این پرنده‌ها و حیوانات به چشم موجودات بی‌شعور نگاه می‌کنید همه این‌ها ذی‌شعور هستند نه بی‌شعور. این‌ها خود و خدا را می‌فهمند در حد خودشان می‌فهمند.

یک وقتی یکی از یاران امام باقر(ع) می‌گوید من با ایشان در یک مسیری می‌رفتیم یک مرتبه صدای دسته جمعی چندتا پرنده آمدند همه با هم می‌خواندند داشتیم رد می‌شدیم من گفتم که چقدر قشنگ خواندند امام باقر(ع) فرمودند چقدر خواندند ولی فهمیدی چه می‌گویند و چه خواندند؟ گفتم نه، من که زبان خودم را هم به زور می‌فهمم. امام باقر(ع) فرمودند دارند سبحان‌الله می‌گویند و خداوند را عبادت می‌کنند. این‌ها دارند روزی‌شان را از خداوند می‌خواهند نه مجازاً، نه این که بگوییم مثلاً‌ این‌طور است واقعاً این است و اگر می‌توانستی زبان این موجودات را بفهمی دقیقاً می‌فهمیدی که همین محتوا را می‌فهمند و دارند می‌گویند. بعد فرمودند «إنّا عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» ما زبان همه آفرینش را می‌فهمیم زبان همه موجودات و همه پرندگان را «منطق‌الطیر» کسی به لحاظ معنوی به ساحات مقدس الهی هرچه نزدیک و نزدیک‌تر بشود می‌فهمد که پرندگان چه می‌گویند. نه با حدس و گمان و استحسان و استظهارات و شاعرانه، بلکه واقعاً می‌فهمند.

نکته چهارم، تلاش ایشان در راه رهاسازی انسان از قید و بند گرفتاری‌ها و وابستگی‌های اقتصادی است. امام باقر(ع) می‌دانند و می‌فرمایند که فقط با گفت و شنود و حرف، گرچه بسیار مهم است اما فقط با این‌ها تعلیم و تربیت نمی‌شود. انسان‌ها جسم دارند و در عالم دنیا و طبیعت گرفتاری‌هایی دارند باید تلاش کنیم مشکلات‌شان را حداکثری حل کنیم. و حل این مشکلات مادی دخالت در رشد معنوی آن‌ها دارد. امام باقر(ع) کارگران زیادی را به کار می‌گرفتند و در کار تولید ثروت بودند و می‌فرمودند تا حقوق کارگران را تا عرق‌شان خشک نشده بدهید حتی بیش از آنچه که معمول است بدهید و می‌دادند. بردگان بسیاری را می‌خریدند و آن‌ها را هم آموزش‌های مهارتی برای زندگی‌شان می‌دادند و حقوق مادی‌شان را می‌دادند و هم تربیت‌شان می‌کردند و بعد هم این‌ها را به بهانه‌های مختلف آزاد می‌کردند. نهضت رسیدگی به بردگان داشتند و رهایی بردگان و آزادسازی بردگان. وقتی که به شهادت رسیدند 20- 30تا برده تازگی خریده بودند و فرموده بودند همه این‌ها را آزاد کنید بروند. برای آن‌ها کار درست می‌کردند برایشان همسر و ازدواج تأمین می‌کردند اگر کسانی می‌خواهند برگردند و به جاهای دور بروند کمک‌شان می‌کردند و در عین حال نشان می‌دهد که امام باقر(ع) به شدت همانطور که یک امام معنویت بودند و یک فعال سیاسی و مجاهد سیاسی بودند و یک فعال اقتصادی در تولید و تجارت بودند. خب این تعداد زیادی، ده‌ها و شاید صدها کارگر و برده امام باقر(ع) خریدند آموزش می‌دادند و آزادشان می‌کردند که این‌ها نشان دهنده مقدار وسعت فعالیت‌های اقتصادی و تولید ثروت بود. چون ایشان مدام در حال بخشش و توزیع ثروت بین گرفتاران و محرومان بودند. یک مورد، کسی می‌گوید من در یک روز دیدم ایشان 11تا برده یکجا با پول و تلاش خودشان خریدند و آزاد کردند. انفاق‌هایی که ایشان می‌کردند دسترنج خودشان. یک روز امام صادق(ع) می‌فرمودند من نوجوان بودم خدمت ایشان آمدم در همان شهر مدینه خدمت ایشان رسیده بودم دیدم در یک روز گروه گروه افرادی می‌آمدند و یا خود ایشان به منازل آن‌ها می‌رفتند و در یک روز – این حدیث از امام صادق(ع) نقل شده است – که پدرم امام باقر(ع) در یک روز 8 هزار دینار یعنی 8 هزار سکه طلا بین مستمندان و فقرا و بردگان، گرسنگان و خانواده‌های بی‌سرپرست در یک روز در مدینه ایشان توزیع کردند. یا همان که عرض کردم به نیروهای مبارز و خانواده‌های شهدا و خانواده‌های زندانیان و از این قبیل مکرر در روایات دارد که امام باقر(ع) کمک می‌کردند و این که خودشان در کنار کارگران کار می‌کردند و عرق می‌ریختند.

یک وقتی محمدبن‌منکدر، می‌گوید من باور نمی‌کردم که امام سجاد(ع) علی‌بن‌الحسین یک چنین فرزندی تربیت کرده که مثل خودش باشد. ولی یک روز صحنه‌ای از امام باقر(ع) دیدم که کاملاً مسئله را باور کردم. داشتم رد می‌شدم دیدم در اطراف مدینه در زمینی در هوای خیلی گرم،‌ ایشان و چندتا از کارگرها و برده‌ها داشتند کار می‌کردند خود ایشان هم عرق می‌ریخت و کار می‌کرد. تعجب کردم و گفتم یکی بزرگان قریش، آدم به این محترمی خانواده‌دار، عالِم، هوای به این گرمی ول نمی‌کند یعنی این‌قدر آدم باید دنبال پول و دنیا باشد آمدم ایشان را موعظه کنم می‌گوید رفتم ایشان را موعظه کنم ولی ایشان من را موعظه کردم! من رفتم ایشان را توجه بدهم ولی ایشان من را توجه داد. گفتم آقا این‌طور در هوای گرم عرق ریختن برای پول و سود، این‌ها با شأن شما که فرزند پیامبر هستید، عالم هستید اهل معنا هستید درست است که با این هوای گرم این‌طور کار کنید؟ همین الآن اگر بمیرید در چه حالی مردید؟ در حال دنیاطلبی؟ این حرف بسیار مهمی است که امام باقر(ع) فرمودند. فرمودند اگر من الآن بمیرم در حال عبادت خداوند مرده‌ام. روسفیدم و سرم را بلند می‌گیرم و می‌گویم خدایا در راه اطاعت تو که کار، تلاش، تولید ثروت، تولید اقتصادی است. این هم جواب چند تفکر غلط است که همین الآن هم بین ما رایج است. آن چیزی که در فرهنگ انبیاء مذمت شده پول‌پرستی و دنیاپرستی است که اصالت را به این بدهید و بخواهید برای لذت و منافع بیشتر و ثروت بیشتر تلاش کنید آن چیزی که ممدوح است نه مذموم، تلاش و کار است. مصرف زیاد ثروت، خوب نیست. تولید ثروت مشکلی نیست این‌جا زحمت و عرق‌ریزی و تلاش است. اولاً این فکر که کسانی می‌گویند افرادی که مهم و باسواد هستند و به اصطلاح شخصیت هستند در شأن آن‌ها نیست که مثل یک کارگر کار کنند و بیل بزنند و عرق بزنند این تفکر نشان می‌دهد که بین ما هم رایج است که بزرگان کسانی هستند که نباید کار کنند! کار کردن در شأن آن‌ها نیست این خلاف دأب امام باقر(ع) است. دوم این تفکر غلط که فکر می‌کنند هر نوع کار اقتصادی دنیاطلبی است این هم غلط است. کار اقتصادی مثل کار سیاسی است، این‌ها که می‌گویند دنیا را ولش کن یعنی سیاست و اقتصاد، یعنی کار نکن جلوی بی‌عدالتی هم مقاومت نکن، فعالیت سیاسی نکن، فعالیت اقتصادی هم نکن. این می‌شود آخرت‌طلبی. امام باقر(ع) می‌فرمایند این‌طور نیست دنیاطلبی و دنیاپرستی این است که ما دنبال ثروت و قدرت، سیاست و اقتصاد برویم برای منافع خودمان و قربانی کردن دیگران و در جهت کسب قدرت و ثروت حرام و نامشروع. اما تلاش در جهت تولید قدرت و ثروت، تولید علم برای خدمت به انسان و محرومین و امت اسلامی این عبادت است این آخرت است نه دنیا. این عیب نیست. و دنیاگرایی نیست. و خلاف رضایت خدا نیست که اگر در این حال بمیری پیش خداوند شرمنده شوی! فرمودند در پیشگاه خداوند با افتخار عرض می‌کنم که من در حال عبادت تو بودم یعنی کار و تلاش اگر هدفش مبارزه با فقر و گرسنگی و بی‌عدالتی و ذلت و عقب ماندگی جامعه و خانواده خودت باشد این عبادت است، مثل نماز است. این که نگذارم خودم و خانواده‌ام به دیگران محتاج باشند و به نیازهای اولیه‌شان غذا، لباس، بهداشت، مسکن، حیثیت اجتماعی‌شان ضایع نشود. اگر من تلاش کنم که خودم و خانواده‌ام اگر توانستم بیشتر، همسایگان، دوستان، همکاران، بستگان، هرچه بتوانم بیشتر. امام باقر(ع) به او فرمودند هرکسی تلاش کند در زندگی خودش و خانواده‌اش و دیگرانی به امثال شما و به دیگران محتاج نشوند و سرشان را پایین نگیرند و سرافکنده و تحقیر نشوند و ذلیل نشوند این عبادت است من از آن مرگی می‌ترسم که در حال دنیاپرستی و خودخواهی و راحت‌طلبی و مفت‌خوری باشد. مرگ در حین حرام خواری و حرام‌کاری باشد من از آن می‌ترسم. «وإنّما کُنتُ أخاف الموت لوجاءنی وأنا علی معصیته من معاصی اللّه» من از این می‌ترسم که وقتی بمیرم که مشغول یک کاری هستم که خلاف آنچه که خداوند خواست آن مرگ سخت و تلخ و مرگ سیاهی است. خب امام باقر(ع) به عرق ریختن و کار کردن در ظهر تابستان افتخار می‌کنند و می‌گویند یک عمل عبادی است و در جهت آخرت است چون هدف او منافع فقط شخصی خود من نیست بلکه حفظ کرامت و استقلال و حقوق مادی خودم و خانواده‌ام و کسانی هستند که با ما کار می‌کنند و کسانی که دنبال موقعیت‌های اجتماعی، ثروت و قدرت و رفاه هستند بدون این که کار کنند یعنی می‌خواهند هرچه کمتر کار کنند و بیشتر بخورند. کسانی که از کار و تلاش فرار می‌کنند ولی سر سفره از همه زودتر می‌نشینند امام باقر(ع) فرمودند این طرز رفتار و این سبک کارهاست که با ایمان به خدا و آخرت سازگار نیست. این هم یکی از اشتباهات و در واقع انحرافات رایج در بین ماست که دنیا و آخرت را با هم اشتباهی و عوضی می‌گیریم و کار دنیا را گاهی آخرت می‌نامیم و کار آخرت را دنیا.

نکته پنجمی که در سیره امام باقر(ع) عرض می‌کنم. توجه کنید، ایشان باقرالعلوم دانسته می‌شوند یعنی این لقبی است که حتی غیر شیعه و بزرگان مذاهب دیگر، حتی این دانشمندان درباری و حکومتی بنی‌امیه به ایشان می‌گفتند یعنی اسم امام باقر(ع) محمد است و باقر لقب است. یعنی شکافند و موشکاف، باقرالعلوم یعنی شکافنده همه علوم. ایشان به لحاظ علمی استثنایی بودند یعنی از همه ملاها ملاتر و از همه دانشمندان عالم‌تر که دانشمندان مذاهب و دیدگاه‌های مختلف می‌گفتند ما هر وقت مسئله‌ای داشتیم و بعضی از مسائل برایمان روشن نبود مدینه خدمت امام باقر(ع) می‌آمدیم. و از ایشان می‌پرسیدیم و انواع و اقسام مکاتب و مذاهب را ایشان می‌شناخت و راجع به آن‌ها دقیق و منصفانه گزارش می‌داد و اشکالات و مزایای آن‌ها را می‌گفت.

بنابراین توجه داشته باشیم که امام باقر(ع) قطب معنوی و اخلاق و تقواست که همه موافق و مخالف، ایشان را به عنوان یک نماد معنویت و قداست قبول داشتند. از طرفی، نماد علم و موشکافی در مسائل نظری است. همه مکاتب، مذاهب، مادی و معنوی، اسلامی و غیر اسلامی همه را خوب ایشان می‌شناسد. از طرفی چون اواخر دوره بنی‌امیه است مخصوصاً زمان عمربن‌عبدالعزیز که از بقیه این‌ها یعنی بقیه‌شان حیوان و جلاد بودند این کمتر بود و از جهاتی انسان‌تر بود و لعن امیرالمؤمنین(ع) را که توسط حکومت بنی‌امیه اجباری بود برداشت سر قضیه فدک و منابع مالی اهل بیت(ع) یک مقداری کوتاه آمد و مسامحه کرد و اجازه فعالیت علمی هم به امام باقر(ع) داد و فضا را یک کمی باز کرد. البته رژیم بنی‌امیه خیلی ضعیف هم شده بود و بعد از آن زمان امام صادق(ع) این رژیم توسط ایرانی‌های محب اهل بیت(ع) و خراسانی‌ها سقوط کرد و رژیم بنی‌عباس با شعار اهل بیتی آمد و این نهضت را مصادره کرد و کودتا کرد. حالا دقت بفرمایید امام باقر(ع) شخصیت علمی، شخصیت معنوی و اخلاقی، و از این جهت همه ایشان را قبول دارند حالا در کنار ایشان یک چهره دیگری از امام باقر(ع) را ببینیم که چقدر جالب است. این قضیه را امام صادق(ع) که فرزند امام باقر(ع) هستند ایشان هم نقل کردند می‌فرمودند در یک دوره‌ای زمان هشام‌بن‌عبدالملک که رسید که این‌ها شاخه دوم و مروانی بنی‌امیه بودند. شاخه سفیانی بعد از کربلا مدت چند سال بعد شکست خورد یعنی در واقع عملاً خون امام حسین(ع) شاخه سفیانی را سرنگون کرد و چند سال بعد از یزید این شاخه سرنگون شد و دست شاخه مروانی بنی‌امیه افتاد که این‌ها جزو آن‌ها بودند البته این‌ها هم آدم‌های کثیف و جنایتکاری بودند و به اسلام هم عقیده و ایمان نداشتند که حالا نمونه آن را عرض می‌کنم. هشام از جمله در یک سفر حجی که می‌رود آن‌ها هم در جلسات خصوصی قرآن را مسخره می‌کردند و هم حج می‌رفتند نماز جمعه هم می‌رفتند هم شراب می‌خوردند و زنا می‌کردند و بعضی‌هایشان کارهای بدتر از زنا هم می‌کردند و هم می‌آمدند و به عنوان خلیفه مسلمین بحث می‌کردند، حرف می‌زدند تصمیم می‌گرفتند. یک وقتی در مراسم حج، خلیفه که ابرقدرت بود، می‌دانید آن موقع حکومت اسلامی و خلافت بنی‌عباس بزرگترین قدرت جهان بود امپراطوری اول جهان بود و بعد از آن روم ضعیف شده و روم شرقی و دیگران بودند که مدام به خلافت اسلامی آن‌ها باج می‌دادند این ابرقدرت اصلی بود. یک وقتی حج آمده و در مراسم حج می‌بیند که مردم می‌دانند این خلیفه است ولی به این محل نمی‌گذارند می‌بیند در مسجد الحرام در طواف، یک جمعیت شلوغ اطراف کسی جمع شدند، می‌پرسد او کیست؟ می‌گویند ایشان امام باقر(ع) محمدبن‌علی است پسر امام سجاد(ع) است. یکی از جاهایی که هشام و حکومت خیلی تحقیر می‌شود در این وضعیت است. یک مدتی بعد از این، هشام که مرکزشان سوریه همین دمشق (شام) بود. امام(ع) در مدینه هستند این دستور می‌دهد امام باقر(ع) را بیاورید اگر آمد که آمد اگر نه، او را بازداشت کنند و از مدینه حجاز و عربستان به سوریه (شام) پیش خلیفه ببرند. قصدش هم این است که آن‌جا یک انتقامی از این حرکت بگیرد و امام باقر(ع) را تحقیر کند و به همه بفهماند که مدام مخالف و موافق نگاه‌تان به مدینه است و به اطرافیان این نگاه می‌کنید حالا من او را توی مشت خودم آوردم ببینید با او چه می‌کنم! این قضیه خیلی مهم است. هشام به یک جمع‌بندی می‌رسد که امام باقر(ع) را به لحاظ علمی یا معنوی و اخلاقی نمی‌تواند خراب کند کسی حریف ایشان نیست و کسی در کرامات اخلاقی و علمی امام باقر(ع) تردیدی ندارد. از نظر خودش می‌خواهد یک نقطه ضعفی در امام باقر(ع) پیدا کند که سن‌شان بالاتر است، مسن بودند که بشود ایشان را در این کار تحقیر کرد. اولاً این‌ها را که می‌آورند امام صادق(ع) هم همراه پدر هستند و به شام آن‌ها را می‌آورند برای این که تحقیر کند و تا دو – سه روز می‌گوید آن‌ها را نیاورید یعنی به حضور نمی‌پذیرد دو – سه روزی نگهشان می‌دارند یعنی شما کسی نیستید این که گفتیم شما را بیاورند خیلی مهم نیستید که بخواهیم تحویل‌تان بگیریم! روز سوم یا چهارم دستور داد مجلس را آراستند! موسیقی و بزرگان و هنرمندان و تقریباً تمام شخصیت‌های درجه یک علمی، سیاسی و نظامی کشور و حکومت را دعوت کرد و سفرای بعضی از کشورهای دیگر را دعوت کرد و یک جلسه خیلی رسمی مهمی تشکیل داد و سران قبائل و تیره‌های مختلف، هواداران حکومت و همه رجال بنی‌امیه، همه این‌ها و ژنرال‌هایشان همه در مجلس حاضرند. در همان جشنی که گرفتند می‌گوید که یک مسابقه تیراندازی بین بهترین تیراندازانی که ارتش خلافت دارد راه بیندازند خب ارتش هم قوی بود و تیراندازهایش در دنیا شناخته شده بود چون ارتش اسلامی قوی‌ترین ارتش جهان بود. مراسم مسابقه تیراندازی برقرار می‌کند تیراندازها می‌آیند هدف می‌گیرند وسط این که همه بشنوند و بفهمند هشام با صدای بلند فریاد زد که یا محمد – یعنی امام باقر(ع)- بسم الله شما هم بفرمایید جلو یک تیری بزن ببینیم و شما هم در این مسابقه شرکت کن. خب هدف او کاملاً روشن است و در ذهنش هست که این آدم آقای عالم اخلاقی استاد معنویت است اگر بگوید نمی‌زنم اقلاً ما یک ضعف در ایشان توانستیم نشان بدهیم اگر هم بزند که در چنین جمعی آبرویش می‌رود. امام باقر(ع) فرمودند که این کارها از من گذشته و به سن من نمی‌سازد. گفتند نه باید شرکت کنید که ببینیم پسر پیامبر چه کار می‌کند ما این‌قدر به دین پیامبرش عزت و قدرت پیدا کردیم نه اجازه نمی‌دهم، ما می‌خواهیم ببینیم شما فرزند پیامبر در این جمع چه کاره‌اید؟ یک تیری بزن که یعنی همه نگاه کنید بخندند و مسخره کنند! سریع هم اشاره کرد که به یکی از افسرها و فرمانده‌هانش که سریع چندتا تیر و کمان به ایشان بدهید که بزند، یعنی مسخره‌اش کنیم. – دقت کنید این خیلی مهم است – این چیزهایی که الآن در فیلم‌ها ساختند و نشان می‌دهند که فیلم است و با همین روش‌های سینمایی درست می‌کنند که طرف یک تیر می‌زند و تیر دوم روی تیر اول می‌خورد و آن را از وسط دوتا می‌کند، تیر سوم را می‌زند، این قضیه قبل از این که هنرهای سینمایی ساخته بشود و این حرف‌های راست و دروغ بشود این قضیه برای هزار و اندی سال قبل است. دشمنان امام باقر(ع) این را ثبت کردند. خود خلیفه هشام که ضد اهل بیت است این کار را کرده است و بعد خودش شرمنده شده است. می‌گوید امام باقر(ع) تیر و کمان را برداشتند و تیری که اول زدند توی سیب درست وسط خال خورد گفتیم حالا بعدی، گفتیم شاید این را اتفاقی و شانسی زد، دومی تیر اول را شکافت، سومی دوباره درست در همان نقطه خورد. امام باقر(ع) چندین تیر پرتاب کردند و هر کدام روی تیر قبلی و وسط خال خورد. خب او فکر می‌کرد این یک آدم عالم و ملا و معنوی و اهل ذکر است و اهل نمازشب است این دیگر تیراندازی و این کارها را بلد نیست آن هم وسط این همه تیرانداز ماهر! بهترین تیراندازی بین همه تیراندازها را امام باقر(ع) انجام دادند آن وقت راویان آن‌هایی که با خود خلیفه هستند و کنارش نشستند آن‌ها نقل می‌کنند که ما مدام به چهره او نگاه می‌کردیم و می‌دیدیم این هر تیری که امام باقر(ع) می‌زند بیشتر عصبانی می‌شود و رنگش قرمز می‌شود و پشیمان می‌شود که چرا این بازی را راه انداخت و خیلی مضطرب و حیران و ناخودآگاه به دست خودش یک کمال بزرگ دیگری را هم نسبت داد که این‌هایی که با ما مخالف هستند این‌ها هم در علم و معنویت و هم در جهاد و مبارزه و هم اگر لازم شد در جنگ و نبرد هم از ما قوی‌تر هستند این یک آدم معنوی اهل ذکر نیست که با شمشیر و تیر و نیزه بیگانه باشد و در ضمن یک درس دیگر هم این که، ما آدم‌ها را تقسیم می‌کنیم که یا طرف نظامی، چریک، سیاسی و مبارز است و این توی خال می‌زند یک آدم اهل معنا و اهل علم است که او اصلاً عرضه ندارد سلاح بردارد و اصلاً این چیزها را نمی‌فهمد. این خیلی تعبیر و قضیه مهمی است که چنان شرمنده شد و دید خلاف شد آمد درستش کند و گفت بله ما می‌دانستیم و به امام باقر(ع) گفت تا امثال شما در قریش است قریش بر همه عرب سرور و برتر است و عرب بر کل دنیا سیادت و آقایی می‌کند یعنی این را هم به نژادپرستی و قبیله‌بازی و قومیت عربی چسباند که « لا تزال العرب والعجم یسودها قریش ما دام فیهم مثلک » عرب و عجم همه، قریش در رأس آن‌ها تا وقتی که امثال شما توی آن‌هاست یعنی ما و شما قبیله ما، مسئله را این‌طوری بیان کرد بعد خودش چون واقعاً گیج شده بود از امام صادق(ع) پرسید این مهارت در تیراندازی را از کجا می‌دانید؟ بعد به امام صادق(ع) نگاه کرد که جوان و نوجوانی بودند بعد گفت حالا این را یک کاری بکنیم، به امام(ع) گفت این آقازاده شما هم بلد است؟ امام باقر(ع) فرمودند بله، ما همه چیز را ارث می‌بریم. «إنا نحن لتوارث الکمال» ما ثروت و قدرت و امکانات مادی را ارث نمی‌دهیم کمالات به ارث می‌رسد و این هم یک کمال است. هم علم و معنویت و هم یک قدرت تیراندازی و درگیری و کار با اسلحه. آن وقت آن طاغوت، دیکتاتور (هشام) گفت بله، ما و شما تیره‌مان یکی است و نهایتاً ما همه فرزندان عبد مناف هستیم ولی خب حالا بعضی‌ها قوی‌ترند و بعضی‌ها جلوترند و بعضی‌ها عقب‌ترند یعنی ما مثل شماها نیستیم اعتراف کرد که نیستیم. آن وقت امام باقر(ع) به هشام خلیفه گفتند که بله آخر و ته ریشه خانوادگی ما به یک جا می‌رسد اما خداوند کارش خانوادگی نیست اسرار و دانش الهی و کمالاتی را خداوند به کسانی می‌دهد که استحقاق آن را داشته باشند و سزاوار آن باشند و همه چیز به همه داده نمی‌شود. «نحن کذلک» ما این‌طوری هستیم « ولکن الله اختصنا من مکنون سره و خالص علمه بما لم یخص به احدا غیرنا » بله ما و شما به لحاظ نژاد و قبیله و تیره نهایتاً یکی هستیم اما به لحاظ انسانی و معرفتی و معنوی ما با شما یکی نیستیم. این هم تصویری است که آدم‌ها را به معنوی و دانشمند و فرهنگی و علمی تقسیم نکنیم و یک طرف هم رزمی، سیاسی و مهارتی. نه.

آخرین نکته‌ای که عرض می‌کنم این مقاومت جهادی، ‌فداکاری‌ها، مقاومت انقلابی، عدالتخواهی و تحمل شکنجه‌ها و آزارها و دست از هدف برنداشتن و سیاسی و مجاهد بودن در راه خدا، امام باقر(ع) هم همچون پدران‌شان مجاهد و مقاوم بودند چنان که فرزندان ایشان امام صادق(ع) به بعد همین‌طور بودند. امام باقر(ع) در تمام زندگی فشارها و خطرها و مشکلاتی داشتند. اولاً که امام باقر(ع) در کودکی در سن 3- 4 سالگی در کربلا هستند. ایشان طبق یک نقلی که متواتر هم احتمالاً‌ باید باشد نقل شده که من این قضایای عاشورا و کربلا را همه را از نزدیک شاهد بودم در حالی که یک کودک 3- 4 ساله بودم. دقت کنید کودکی امام باقر(ع) با حادثه عاشورا و کربلا شروع شد. امام باقر(ع) جزو کودکان اسیر کربلاست که پدر ایشان امام سجاد(ع) یک جوانی است که مریض و در زنجیر است و ایشان هم یک کودک چند ساله است آن جنایات کربلا را دیدند و این شروع زندگی امام باقر(ع) است جزو کودکان در زنجیر و شلاق خورده کربلاست. در دورانی که ایشان نوجوان هستند خب فشارهایی که بر امام باقر(ع) می‌آید بازداشت و از این قبیل.

این را یادم رفت بگویم همین قضیه تیراندازی در شام که پیش آمد، بحث‌های علمی که امام باقر(ع) با این‌ها دارند و بعد یک عده طرفدار از خود همین شامی‌ها و باندهای خود اموی‌ها در دمشق، این‌ها برای اولین بار امام باقر(ع) را دیدند یک چیزهایی راجع به این‌ها شنیده بودند که حالا از نزدیک می‌بینند. می‌بینند که مجسمه اخلاق، علم، فضیلت، این هم مهارت. پس این حرف‌هایی که راجع به این‌ها گفته می‌شده این‌ها چه بوده؟ و جالب است که هشام می‌بیند که یک عده‌ای دارند سمپاتی و طرفداری نسبت به امام باقر(ع) پیدا می‌کنند و چند روزی که می‌گذرد دستور می‌دهد همه جلسات امام باقر(ع با همه قطع بشود و حتی بازداشت بشوند و یک مدت کوتاهی ایشان آن‌جا بازداشت و زندانی هستند و بعد هم هشام خلیفه دستور می‌دهد که امام باقر(ع) را به مدینه برگردانند و در مسیری که از شام (سوریه) به مدینه برمی‌گردد اجازه صحبت کردن به امام باقر(ع) و فرزندشان امام صادق(ع) با هیچ کس نباید داده بشود! حتی فرمودند این‌ها را در شهرهای سر راه هم راهشان ندهید که توی شهرها نروند. همه جا از فاصله توی بیابان تنها عبور کنند و همه جا هم جلوتر راه بیفتند و بگویند که مراقب باشند فضا و جاده‌ها را کنترل کنند که کسی سراغ این‌ها نیاید با این‌ها حرف نزند و یک جایی هم اگر مجبور بود کاروان از وسط یک جمعیتی رد بشود سمپاتی می‌کردند که این‌ها خائن هستند، فاسد هستند، بی‌دین هستند و... که کسی جرأت نکند جلو برود یعنی شما ببینید در همان چند روزی هم که امام باقر(ع) به حالتی که عرض کردیم در شام مرکز حکومت هستند باز چطور تحت تأثیر قرار می‌دهند که این می‌ترسد و کل روابط و ارتباطات این‌ها را قطع می‌کند.

در دوره نوجوانی هم شاهد فشارهایی هستند که به پدر بزر‌گوارشان امام سجاد(ع) وارد می‌آید که خفقان بسیار شدید بعد از عاشوراست که به شهادت امام سجاد(ع) منجر می‌شود. قبل از آن بعد از عاشورا و قبل از شهادت امام سجاد(ع) دو- سه‌تا قیام مسلحانه ضد حکومت با شعارهای اهل بیتی هست که امام باقر(ع) در آن دوران در سن نوجوانی هستند و کاملاً این مسائل را می‌بینند که قیام توابین و قیام مختار هست. کشتار و قتل عام مدینه و حرّه هست. کشتار شهدای فخ هست. اتفاقاتی که در مکه می‌آید سر قضیه جنگ اموی‌ها و زبیری‌ها که رژیم زبیری‌ها سرنگون می‌شود و این‌ها مکه را می‌گیرند و از این قبیل. و در دوران نوجوانی و جوانی امام باقر(ع) در یک چنین محیط و شرایط و فضایی هستند و بعد از شهادت پدر، ایشان 20 سال رهبر نهضت هستند امام هستند تا این که خود ایشان به شهادت می‌رسند. در این مدت 20 سال که امام باقر(ع) فرمانده و رهبر این جبهه هستند وحشیانه‌ترین و خشن‌ترین سرکوب‌ها از طرف حکومت علیه ایشان و شیعه،‌ و علیه پیروان اهل بیت(ع) و عدالتخواهان وارد می‌شود. جنایتکارانی مثل حجاج هستند، کسانی مثل عبیدالله‌بن‌زیاد، عراق و حجاز همه این‌ها در اختیار کسانی است که جلادهای شماره یک تاریخ هستند. این‌ها هزاران بلکه ده‌ها هزار عدالتخواه و انقلابی و مجاهد را و شیعیان علی را قتل عام کردند دست و پای این‌ها را قطع می‌کردند آویزان‌شان می‌کردند تا جلوی جشم مردم بمیرند! چشم این‌ها را از حدقه درمی‌آوردند، زبان‌شان را می‌بریدند بدن‌هایشان را قطعه قطعه می‌کردند. با دست و پای بریده می‌گذاشتند این‌ها را در مسیر کاروان که همه ببینند تا شهید بشوند. هرجا پیروان اهل بیت(ع) را پیدا می‌کردند می‌زدند و می‌کشتند و در زندان‌هایشان بنی‌امیه بدترین شکنجه‌ها یعنی همیشه هزاران هزار از علوی‌ها و مبارزین اهل بیت(ع) همیشه در این زندان‌ها بودند. میله گداخته و آهن قرمز بر چشم‌هایشان می‌کشیدند کورشان می‌کردند زیر شلاق این‌ها را می‌کشتند. به دار و به صلیب می‌کشیدند تا بر صلیب بمیرند. زندان‌های بسیار وحشتناک داشتند.

و می‌دانید در تمام این مدت،‌ حکومت گفت بود در همه تریبون‌های رسمی،‌نمازجمعه‌ها، همه جا، اول که بسم‌الله الرحمن الرحیم می‌گویند و بعد حمد و خدا و درود بر پیامبر و مرگ بر علی و لعنت بر علی! این همه جا چندین دهه این قضیه بود. بنی‌امیه یک قرن این جنایات را کردند و اسلام را تحریف کردند. امام باقر(ع) در یکی از سخت‌ترین شرایط رهبر این نهضت و جبهه هستند. خود امام باقر(ع) بارها بازدداشت و زندانی شدند، تبعید شدند، تهدید شدند، به ایشان اهانت شد.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha